<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>رضایت از زندگی</title>
		<link>https://rezayatazzendegi.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://rezayatazzendegi.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>تا کجا اجازه دارم برم؟</title>
			<link>https://rezayatazzendegi.kowsarblog.ir/تا-کجا-اجازه-دارم-برم</link>
			<pubDate>13:03:00 +0330 یکشنبه، 23 آذر 1399</pubDate>			<dc:creator>قاصد باران</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1126127@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;&quot;&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;&quot;&gt;✒تا کجا اجازه دارم؟⏪&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;&quot;&gt;(دوستی افراطی)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;&quot;&gt;هممون شاید بدونیم روابطمون با نامحرم حد و حدود داره و شاید اینم تا حدودی به بچه هامون یاد دادیم اما هیچوقت بهش گفتیم رابطه با هر کسی حد و حدود داره؟ پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست..‌‌گفتم دوست؟! ی بنده خدایی تعریف می‌کرد دو تا دوست بودن که خیلی بهم نزدیک بودن. این بنده خدا میگفتن بعد ی مدتی دیدن یکی از دو دوست افت تحصیلی پیدا کرده و دلیلشم این بوده که این ی جوری سر کلاس مینشسته که این دوستش مدام جلو چشمش باشه و برا همین درس خوب یاد نمی گرفته. یا مثلا ی خوراکی که دوستش بهش داده بود رو تو کمد مدت ها نگهداری کرده بود که بهش کرم زده بود چون دلش نمیومد بخوره اونو!!!? یا ی بار که متوجه شده بود نشونه ی دوستش رو موقع تمیز کردن اتاق اون رو دور انداخته بودن، از بس گریه کرده بود از حال رفته بود&amp;#8230;اما اون یکی دوست با اینکه درگیر این دوستی افراطی شده بود اما خودشو جمع کرد و عاقل‌تر بود و نذاشت این چنین چیزی مانع تحصیلش بشه و به موفقیت رسید اما اون یکی معلوم نیس چی به سرش اومد؟! راستی چقدر به بچه‌مون گفتیم مراقب دوستاتم باش زیاد نزدیک نشو و نذار بهت زیاد نزدیک بشن&amp;#8230;چقدر به دخترامون رسیدیم که بدونن درست و غلط چیه و کجا باید بایستن و جلوتر نرن؟! حریم فقط برای نامحرم نیست، بچه هامون رو با ایمان و لبریز از محبت و اعتماد به نفس بار بیاریم&amp;#8230;.تا نغلزند یا اگر کسی اونا رو لغزوند سقوط نکنن&amp;#8230;یا با ی محبت به کسی انقد وابسته نشن‌‌‌&amp;#8230; راستی به نظرتون اگر این دو تا دختر حاصل تربیت ما بودن کدوم یکی دختر ما بود؟?&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://rezayatazzendegi.kowsarblog.ir/تا-کجا-اجازه-دارم-برم&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">بسم الله الرحمن الرحیم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">✒تا کجا اجازه دارم؟⏪</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">(دوستی افراطی)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">هممون شاید بدونیم روابطمون با نامحرم حد و حدود داره و شاید اینم تا حدودی به بچه هامون یاد دادیم اما هیچوقت بهش گفتیم رابطه با هر کسی حد و حدود داره؟ پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست..‌‌گفتم دوست؟! ی بنده خدایی تعریف می‌کرد دو تا دوست بودن که خیلی بهم نزدیک بودن. این بنده خدا میگفتن بعد ی مدتی دیدن یکی از دو دوست افت تحصیلی پیدا کرده و دلیلشم این بوده که این ی جوری سر کلاس مینشسته که این دوستش مدام جلو چشمش باشه و برا همین درس خوب یاد نمی گرفته. یا مثلا ی خوراکی که دوستش بهش داده بود رو تو کمد مدت ها نگهداری کرده بود که بهش کرم زده بود چون دلش نمیومد بخوره اونو!!!? یا ی بار که متوجه شده بود نشونه ی دوستش رو موقع تمیز کردن اتاق اون رو دور انداخته بودن، از بس گریه کرده بود از حال رفته بود&#8230;اما اون یکی دوست با اینکه درگیر این دوستی افراطی شده بود اما خودشو جمع کرد و عاقل‌تر بود و نذاشت این چنین چیزی مانع تحصیلش بشه و به موفقیت رسید اما اون یکی معلوم نیس چی به سرش اومد؟! راستی چقدر به بچه‌مون گفتیم مراقب دوستاتم باش زیاد نزدیک نشو و نذار بهت زیاد نزدیک بشن&#8230;چقدر به دخترامون رسیدیم که بدونن درست و غلط چیه و کجا باید بایستن و جلوتر نرن؟! حریم فقط برای نامحرم نیست، بچه هامون رو با ایمان و لبریز از محبت و اعتماد به نفس بار بیاریم&#8230;.تا نغلزند یا اگر کسی اونا رو لغزوند سقوط نکنن&#8230;یا با ی محبت به کسی انقد وابسته نشن‌‌‌&#8230; راستی به نظرتون اگر این دو تا دختر حاصل تربیت ما بودن کدوم یکی دختر ما بود؟?</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://rezayatazzendegi.kowsarblog.ir/تا-کجا-اجازه-دارم-برم">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://rezayatazzendegi.kowsarblog.ir/تا-کجا-اجازه-دارم-برم#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://rezayatazzendegi.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1126127</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>آرامش</title>
			<link>https://rezayatazzendegi.kowsarblog.ir/آرامش-158</link>
			<pubDate>18:59:00 +0330 شنبه، 22 آذر 1399</pubDate>			<dc:creator>قاصد باران</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1125994@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;قد بلندی داشت&amp;#8230;قیافه معمولی&amp;#8230;اما پر تلاش بود&amp;#8230;اصلا قبول نمی کرد که اگه کسی پولی بهش قرض داد رو پس نده یا پول چیزی رو که براش خریدن رو پس نده میگفت اینجوری راحت نیستم&amp;#8230; آدم کم توقعی بود نه دنبال پول آنچنانی بود و نه به دنبال اینکه ی شوهر پیدا کنه پولدار و ..‌کلا آدم قانعی بود&amp;#8230;ی سری که تو خوابگاه بودیم رفتیم برا خرید من انار کیلویی پنج شش هزار برداشتم اون هزار پونصدی یعنی اندازه جیبش خرج میکرد وقتی رفتیم خوابگاه تقریبا هر دو میوه ی کیفیت داشتن&amp;#8230;آدم قانعی بود خیلی هم فراخ روزی&amp;#8230;‌به نظر نمیومد اصلا نگران روزی باشه&amp;#8230;خودم میدیدم به عینه خدا روزیشو از چه جایی که نمیده&amp;#8230;الان ازدواج کرده ی ازدواج ساده و شاید ی زندگی ساده تر اما خب از خیلیا موفق تره&amp;#8230;‌ چقد خوبه که آدم راضی باشه به چیزای کوچیکی که خدا بش میده تا دلش آروم باشه..‌هرچیز کوچیکی میتونه ی بهانه برای شکر کردن باشه&amp;#8230;خدایاشکرت که میتونم بنویسم&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://rezayatazzendegi.kowsarblog.ir/آرامش-158&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قد بلندی داشت&#8230;قیافه معمولی&#8230;اما پر تلاش بود&#8230;اصلا قبول نمی کرد که اگه کسی پولی بهش قرض داد رو پس نده یا پول چیزی رو که براش خریدن رو پس نده میگفت اینجوری راحت نیستم&#8230; آدم کم توقعی بود نه دنبال پول آنچنانی بود و نه به دنبال اینکه ی شوهر پیدا کنه پولدار و ..‌کلا آدم قانعی بود&#8230;ی سری که تو خوابگاه بودیم رفتیم برا خرید من انار کیلویی پنج شش هزار برداشتم اون هزار پونصدی یعنی اندازه جیبش خرج میکرد وقتی رفتیم خوابگاه تقریبا هر دو میوه ی کیفیت داشتن&#8230;آدم قانعی بود خیلی هم فراخ روزی&#8230;‌به نظر نمیومد اصلا نگران روزی باشه&#8230;خودم میدیدم به عینه خدا روزیشو از چه جایی که نمیده&#8230;الان ازدواج کرده ی ازدواج ساده و شاید ی زندگی ساده تر اما خب از خیلیا موفق تره&#8230;‌ چقد خوبه که آدم راضی باشه به چیزای کوچیکی که خدا بش میده تا دلش آروم باشه..‌هرچیز کوچیکی میتونه ی بهانه برای شکر کردن باشه&#8230;خدایاشکرت که میتونم بنویسم&#8230;</p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://rezayatazzendegi.kowsarblog.ir/آرامش-158">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://rezayatazzendegi.kowsarblog.ir/آرامش-158#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://rezayatazzendegi.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1125994</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
